حمله کامنتی به بلاگ بنده!
اوت 13, 2009
آخه من نمیدونم این آدم چقدر میتونه بیکار باشه؟؟؟ آخه چه لزومی داره یه نفر 20-30 تا کامنت تو یدونه پست بذاره؟؟ اونم پر از فحش و بد و بیراه! خواسته مخالفت خودش رو با پست «موج سبز زنده خواهد ماند» اعلام کنه ولی یکم بد اعلام کرده. چون فکر کرده چند نفره. شایدم دچار بیماری شخصیتی شده که با نام های مختلف کامنت گذاشته. چی بگم. پستهاشون هست (اونایی که فحش نداره). کار ایشون من رو یاد خاطره یکی از دوستان از ستاد تهران احمدی نژاد میندازه که میگفت اونجا انگار یکسری مامور بودن تا بشینن پشت کامپیوتر و توی سایتهای مختلف به نفع بعضی ها کامنت بنویسن و تبلیغات به قول معروف مجازی کنن :دی

مزاحم اینترنتی، باید به ISP خبر بدم :دی
تغییر اساسی
ژوئیه 16, 2009
سلام،
تا الان به این توجه کرده بودید که تو این بلاگ چقدر پراکندگی موضوعی وجود داشته؟
از این به بعد اینجوری نخواهد بود.
در ضمن چندتا از پستهای بلاگ که به نظرم واقعا بی ارزش بودن رو از آرشیو پاک کردم که آرشیو با ارزش تری داشته باشم.
مدرسه ها وا شده هل هله برپا شده؟! نه بابا
سپتامبر 21, 2008
سلام،
خیلی وقت بود ننوشته بودم… خوب آره حس نوشتن نمیومد تو این سه ماهه تابستون روزی چند ساعت پای اینترنت بودم ولی هیچ وقت انگیزه ای برای نوشتن نداشتم. نمیدونم چرا… ولی بعضی موقع ها آدم دوس داره بنویسه حرف هایی که نمیشه به زبونشون آورد.
دیگه چیزی به شروع مدارس نمونده، پس فردا عازمیم.
هیچ وقت دلم برای مدرسه تنگ نشد فقط یادمه دوم دبستان شوق رفتن به مدرسه رو داشتم :دی.
نه اینکه بدم بیادا… نه! ولی خوب یجوریه. اونم سال سوم دبیرستان. سال سختیه… فقط امیدورام این 2 سال تموم بشه بریم دانشگاه، هرچند که میدونم اونجام خبری نیست.
از پس فردا دوباره شروع میشه… صبح زود… راه مدرسه، هوای گرم، یونیفرم، درگیری با معلم، گوش دادن به جفنگیات مدیر و خیلی چیزای دیگه که البته خیلی چیزاش قشنگه.
باز آهنگ تابستون کوتاهه زدبازی داره فاز میده
نیم متر برف میاد، امتحان لغو میشه…
ژانویه 7, 2008
سلام،
یه برفی اومد تا باعث بشه ما دوباره اینجا رو به روز کنیم. دیروز صبح که از خواب پا شدم با صحنه ی عجیبی مواجه شدم! همه جا سفید شده بود، خوشحال شدم چون بعد از چند سال باز یک برف درست حسابی اومد.
همین برف باعث شد امتحان ما تو اون روز لغو بشه و حتی دولت 2 روز تمامی ادارات و مدارس رو علاوه بر اون روز تعطیل کرد. ولی دیگه از اون برف بازیهای چند سال پیش خبری نیست، نه مردم روحیه برف بازی دارن نه برف یخ زده میزاره

(کرج – 16 دی 1386)
توانی برای نوشتن نیست
سپتامبر 29, 2007
این روزها دیگه مثل اول حس و حال نوشتن نمی یاد. با شروع شدن سال تحصیلی جدید وقتم به شدت کاهش پیدا کرده دیگه نتونستم این چند وقته مثل دوران چند وقت پیش وبگردی کنم! این روزها یک ساعت خوشحالم و یک ساعت غمگین، نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت. خیلی دوست دارم مقالات آموزشی نیز تو این بلاگ بگذارم ولی زمان نمی ذاره فقط این رو گفته باشم که من هیچ وقت با وبگردی خداحافظی نمی کنم! شرمنده که حرف مفیدی نزدم!
فعلا!
تابستون کوتاهه
سپتامبر 20, 2007
واقعا تابستون کوتاهه!
انگار همین دیروز بود که توی امتحانات خرداد بودیم، فقط یک بار وقتی اول دبستان بودم دلم برای مدرسه تنگ شده بود بعد از اون دیگه هیچ وقت دلم برای اول مهر تنگ نشده. کلی کار نکرده وجود داره که هنوز انجامشون ندادم.
آهنگ جدید گروه زدبازی بعد از یک سال
تابستون کوتاهه (+12)
طعم خوش وبلاگ نویسی
سپتامبر 11, 2007
تازه دارم درک می کنم که وبلاگ نویسی چقدر می تونه لذت بخش باشه، تا الان همیشه برام جای سوال بود که چرا بعضی ها توی وبلاگشون اینقدر دنبال کامنت ها هستند. تا الان هیچ وقت برام کامنت ها جذاب نبوده یعنی بوده ولی وبلاگ رو برای کامنت هاش نمی نوشتم! ولی الان کامنت ها برای خیلی مهم شدند با هر کامنتی که میبینم گذاشته شده موج زیادی از انرژی مثبت بهم وارد میشه. :دی
شاید بخاطر این بوده که تا الان وبلاگ هام ویزیتوری نداشته ولی این بلاگم یه چند نفری ویزیتور داره که باعث بشه من سرپا بمونم و از وبلاگ نویسی لذت ببرم!
جا داره که در این پست از مزیدی عزیز تشکر ویژه ایی کنم برای اینکه من رو در یکی از پستهاش معرفی کرد و باعث شد انرژی نوشتنم واقعا افزایش پیدا کنه.
از همه ویزیتور ها و کسانی که کامنت گذاشتند تشکر می کنم، امیدوارم روز به روز بتونم وبلاگ بهتری برای شماها داشته باشم.
بیشترین سرعت رشد!
اوت 27, 2007
سلام،
امروز رفتم توی داشبورد WordPress که با کمال تعجب دیدم وبلاگم در صدر بیشترین سرعت رشد بوده! و خوب بسی امیدوار شدم :دی

درباره ی چی بنویسم؟
اوت 21, 2007
نمیدونم درباره ی چه چیزی بنویسم!
نمیدونم مخاطبم رو چه کسانی باید قرار بدم! آخه اگر کلی بنویسم دیگه بازید خاصی ندارم (یکی به من بگه بازدید میخوای چیکار برای دل خودت بنویس) اگر بخوام در رابطه با چیز خاصی بنویسم دیگه یکم سخته برام گذشن از مسائل دیگه، بهتره یکم فکر کنم تا ببینم در رابطه با چی باید بنویسم آخه این روزها خیلی روزهای عجیبی هست شاید عجیب ترین روزهای زندگیم این روزهاست برام اتفاقی افتاده که اصلا فکرش رو نمیکردم و اصلا نمیدونم این اتفاق خوبه یا بده!
فعلا!
دوباره شروع می کنم!
اوت 21, 2007
سلام!
تا الان فکر کنم 1000 تا بلاگ درست کردم ولی هیچ کدومشون رو ادامه ندادم، نمیدونم چرا ولی میخوام این یکی رو دیگه ادامه بدم!
شاید بخاطر این هست که من آدم عجولی هستم و دوست دارم وبلاگم سریع بازدید جذب کنه و مسلما» هیچ وقت اینجوری نیست. امیدوارم که این بار صبر داشته باشم و بنویستم شاید یه نفر پستم رو خوند!
پس شروع می کنیم!
