چشمانم مال تو
مارس 24, 2008
در زمانهای دور دختری بود نابینا
که پسری عاشقانه اون دخترا دوست میداشت و بهش محبت میکرد
این دختر خانم به خاطر اینکه نابینا بود همیشه غم داشت. به دوست پسرش می گفت اگه من چشم داشتم و میدیدم حتما با تو میموندم.
یه روز یه کی پیدا میشه که چشماشا به دختره بده
وقتی دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره!
بهش گفت من نمی خوامت برو.
پسره با ناراحتی یه لبخند تلخ بهش زد و گفت:
مراقب چشمای من باش!
قلب!
آگوست 23, 2007
وقتی دهکده ای می سوزد دودش را همه می بینند، اما وقتی قلبی می سوزد کسی شعله اش را نمی بیند!
(منو از این پستها؟ :دی)


